الملا فتح الله الكاشاني
247
تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي )
عفو نمايد * ( فَهُوَ ) * پس آن تصدق * ( كَفَّارَةٌ لَه ) * كفارة باشد مر گناه متصدق را يا كفارهء معفو عنه باشد به سقوط قصاص از او و اجر عفو كننده بر خدا باشد * ( وَمَنْ لَمْ يَحْكُمْ بِما أَنْزَلَ اللَّه ) * و آنان كه حكم نكردند به آنچه خداى منزل گردانيده چون جهودان كه در عوض يك نفس دو نفس ميكشند * ( فَأُولئِكَ هُمُ الظَّالِمُونَ ) * پس آن گروه ايشانند ستمكاران كه وضع حق ميكنند در غير موضع آن و صاحب كنز در تفسير اين آيه فرموده كه تأديه كتبنا بعلى جهت آن است كه متضمن حكمست اى ( حكمنا عليهم بذلك ) و يا از براى بداية است كقوله ( هذا بهذا اى كاين بذاك ) و تقدير كلام اينست كه ( حكمنا على بنى اسرائيل فى التورية ان النفس تكون بدل النفس المعصومة اذا قتلت و كذلك البواقى ) و اينجا چند فايده است اول كسى را نرسد كه گويد چگونه حكم اين آيه معمول به باشد در اين شريعت و حال آنكه اجماع منعقد است بر آنكه تورية منسوخ شده است به اين شريعت پس بچه وجه عمل توان كرد به آنچه منسوخ است و نيز اكثر اصوليين بر آنند كه حضرت رسالت ص غير متعبد بوده است بشرع انبياى سابق پس چگونه متعبد بوده باشد به اين حكم كه در شريعت موسى است زيرا كه مىگوييم شكى نيست در آنكه شريعت سابقه منسوخ است بشريعت مسبوقه به اين معنى كه جميع احكام مسبوقه ( من حيث المجموع ) نه ( من حيث كل واحد ) ناسخ احكام سابقه است ( من حيث المجموع ) و از اين لازم نميآيد كه يك يك از احكام ناسخ هر يك از احكام سابقه باشد زيرا كه نسخ بمعنى رفع است و رفع مجموع ( من حيث المجموع ) مستلزم رفع كل واحد نيست بلكه مستلزم رفع يكى از آنها است لا يعنيه و تعيين آن بشارعست و نيز هر يك از احكام مسبوقه يا آن است كه منافى حكمى است از احكام سابقه يا نه اگر منافى است پس ناسخ است و اگر غير منافى است يا آنست كه موافق آنست يا نه اگر موافق آن است پس از جمله اتفاقاتست در احكام و اگر ثانى است يعنى منافى و موافق نيست جايز نيست تعبد به آن مگر بدليل خارجى و بر تقادير ثلثه حضرت رسالت صلَّى اللَّه عليه و آله متبعد نبوده به احكام شريعت سابقه و لهذا قال اللَّه تعالى لِكُلٍّ جَعَلْنا مِنْكُمْ شِرْعَةً وَمِنْهاجاً دويم شكى نيست كه آنچه آيهء مذكوره متضمن آنست اگر چه معمول به است در شرع ما ليكن از عموماتى است كه مخصوص شده در اشتراط قصاص در نفس و طرف بتساوى در اسلام و حريت و همچنين شرط است در اطراف تساوى در محل و صفات پس عين يمنى را به عين يسرى قصاص نكنند و اذن يمنى را بيسرى مصمت نسازند و قلع سن نكنند به غير مقابل آن و جذع انف صحيح نكنند با مثل و اخذ عين صحيحه نكنند به عين معيبه و نه ( سن صحيح باسود ) و نه ( اذن صحيحه بشلاء ) و غير آن از تفاصيل مذكوره كه در كتب فقه مستفاد شده از بيان نبوى